به چشم ِ دیگران کاتب معماست ! (ابوالقاسم الوندی)
به چشم ِ دیگران کاتب معماست
قلم در دست ِ وی بسیار گیراست
نشیند پشت ِ میزی ، کار و بارش
فقط توشیح و ضَرب ِ مُهر و امضا ست
به ما گفتند ملت بارها پیش
چو گفتار آمد از دخل و کم وکاست
چه آسان حرفه ای سردفتری هست
زَنی خط ، عایدی همسان ِ دریاست
به خود گفتم شکافی سینه ام گر
سراسر شورش و طوفان و غوغاست
کنون من مانده ام در دخل و خرجم
تو پنداری که قارون گنج اش اینجاست !؟
به زیر ِ بار ِ دفتر مانده ام سخت
به چپ گه میزنم راه و گهی راست
چو نیکو بنگری و با بصیرت
بسی پیچش در این بیراهه پیداست
بلغزد ذر ه ای چون خامه در دست
فلک زیر آید و زیر اوج و بالاست
نیاید در نظر دشوار و مشکل
ولیکن سنگ سختی همچو خاراست
اگر امضای ِ ما از حکم و از امر
ز ِ بهر ِ امن ِ ملت خط و مبناست
ز ِ امن ِ روحِ وجان ِ خویش دادیم
سند تا ثبت گشت و رسم آراست
تو ساحل را چه می بینی چنین امن !
نظرگاهی که آرام است و زیباست
تلاطم را ندیدی ، موج و گرداب
به نزدت ثبت ِ اسناد م فریباست