غولِ چراغ (طلوع )
تا که پوز آمَد به دفتر ، جنسِ ما هم جور شد
صاحبِ محضَر زِ نعمت سَر به سَر ماجور شد
دورِ خود چرخید اوهمچون حساب وعابرش
بانکِ ملی از حُضورش خسته و معذور شد
منتظر ماند او رَسَد تا حق تحریرش به دَخل
آن پوز بي خاصيت در این میان مامور شد
در افق خورشید پنهان شد به رویِ محضری
روزِ دفترخانه ها همچون شبِ دیجور شد
پُخت آشی بانک سامان همرهِ اسنادِ کُل
چون دو بودند آشپز، معجونِ آنها شور شد
می زنَد پوزحال آهنگی ، تومی رقصی چه خوب
دفتری رقاصه شد ، آن تحفه هم سنتور شد
چون به سرقت می بَرَد آن پوز وجوه واسکناس
سارقی حاضر کنارت بی تفنگ و زور شد
گرچه درمقیاس او کوچکترین ابزار توست
غول جادو گشت و لیکن صاحب او مورشد
رفت چون درعُمقِ جانَش وجه هنگفت و ریال
دردِ نسیان آمدش ، چشم و چراغش کور شد
در تکاپو بودی از بس کی دهد پیغامِ نیک
رفت یغما وقتت و هوش و حواسَت دور شد
تا رَوَد فصلِ از میان و وَصل آید جایِ آن
شد مَویز آن غوره و آن باغ مَو انگور شد
می گَزَد هر بار دستِ صاحبش را وقتِ کار
وصف او چون ما ر وعقرب ،خصلتِ زنبورشد
تا کشیدم عابرم را روی او صدبار و بیش
نشئگی رفت ازسَرَم، جان وتنم مخمور شد
باده پیش آرید اکنون یا پُکی قلیانِ ناب
قرعه ی رنج و بلا چون بهرِ ما منظور شد
ببینید .اشعار دیگری در مورد کارتخوان: ( کارتخوان دفترخانه ) و (کارتخوان )