من آن برگم که روزی سبز بودم

درختی خانه ام بود و سرایم

در آغوشم گلی زیبا غنوده

بسی شاخ وتن و  بار آشنایم

زبالا سرفرازی  روزگارم

زمین  فرما ن بری در  زیر پایم

بهاری بود و بس گل در جوارم

چو زمزم آب  جاری از برایم

کنون افتاده ام بر خاک پائیز

به دردی  مبتلا و آشنایم

خزان سیلی چه زد جانانه بر من  

که نومید از دوا و از شفایم

کجا بودم ؟ در آن بستان زیبا

ببین تقدیرم  و اکنون کجایم !!