حالی به حالی !!!
گذشت عید و شده هر جیب خالی
نبینی چیزِ دیگر این حوالی
زِ کف رفت پسته و آجیل و فندق
نمانده در فریزر پرتقالی
چنان مفلوک گشته مَش غضنفر
که ششلول می کشد بر یک ریالی
مغول آمد تو گوئی بس که مهمان
ذخائر شد فنا تا چند سالی
برنج و قرمه خوردند قیمه و آش
کشیدند سینه مرغ و جوجه بالی
گرفتند سکه عیدی یا تراول
چپاندند ناگهان در جیبِ عالی
الهی گفته اند صد عید آید
چونان امسال نوروزی توالی
که گردد مفت و ارزان زندگانی
کنند تا مفتخورها عشق و حالی
بگردد دم به دم تحویل و نوروز
چه رسم است منتظر مانند سالی!!!
کنون نوروز رفت و این غضنفر
زِ خود پیوسته می پرسد سئوالی
از این تاراجِ قوم وخویش و یاران
ندارم من، به جانِ خود، ملالی
گرفته پیش قرض از عایدی سخت
فقط من ماندم و این وضعِ مالی
چونان ، چون تپه هایِ دشتِ گروس
که باز است هر طرف گودال و چالی
چگونه پر کنم اقساطِ این ماه
نگیرد اعتبارم تا خلالی
شکم ها پرشدند نوروز و بنده
شدم در انتها حالی به حالی !!
ابوالقاسم الوندی ،1394/1/10