من آن یارَم که دارم ناز، بسیار
چراغ جادوَم با رازِ  بسیار
درونم غول ناپیدا که باشد
دهانش بهر پولت باز، بسیار
ببلعم مالیات وثبت وتحریر
کُنم ناهمگنی آغاز، بسیار
دهم پسغام گاهی ، گاه پیغام
زَنَم روی مُخَت من جاز، بسیار
کشیدی بر دهانم عابر خود
بخواندم کُرکُری آوازِ بسیار
به چنگ آرم گهی یک ماه تحریر
شدم با بانک ها دمساز، بسیار
نخوانَد آخر ماه چون حسابت
کنی از هر طرف پرواز، بسیار
رود در لحظه چون دخلت به مرکز
به زیر افتد زبالا باز، بسیار
متازان اسب خود را بی مهابا
نباشد چون زمانِ تاز، بسیار