ایرانِ ماست بیجار!!
از نو به یاد آرید ، آن عهدِ رفته یاران
در خاکِ زادگاه و ، در نزدِ گلعذاران
در خاکِ زادگاه و ، در نزدِ گلعذاران
آگه نبوده کس هیچ ، در خانه هست اما
مهمانِ مُلکِ خویش و ، می آید از ره هجران
عمرم گذشت بسیار ، در غربت و به تنگی
چون ترکِ یار کردم ، پا بسته چون اسیران
خاکم اگرچه ایران ، با جان و دل سرشته
لیکن نباشدم اَر ، گروس ، آن انیران
ما این وطن به لطفِ ، بیجار می شناسیم
ایران ماست بیجار ، بیجار هست ایران !!
از جدِ ما سرشته ، این آب و گِل که داریم
مَهدی کهن که بوده ، خاستگه امیران
آمد اگر به تقدیر ، مرگم فرا و رفتم
ای ذاتِ حق مرا جز ، در خاکِ خود نمیران
عشقی نهان چو زنجیر ، محکم ببسته ما را
تا ریشه هایِ خاکش ، از شهر ری ، زِ تهران
گروس هست وقلبم ، بیجار حَکِّ جانم
از شور ومهرِ آن خاک ، سرگشته ام وحیران
ای کُرد و تُرک همزاد ، در هرکجا که هستی
از من سلام بسیار ، چون قطره هایِ باران
ابوالقاسم الوندی
+ نوشته شده در جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۹۳ ساعت 13:16 توسط ابوالقاسم الوندی
|