اگر نامَم بخواهی،  شغل وعنوان 

منَم سردفتری درمانده ، حیران

از آن روزی که حکمَم داد سَروَر

نشد خورشیدِ من طالع زِ  خاور

گهی  با قوم جاعل در تکاپو

به خناسان گرفتم عادت و خو

به هر دعوا که پیش آمد به عادت

شکسته شد سرم از لطفِ  ملت

شنیدم ناسزاها  از خریدار

معامل شد فراری  وقتِ  دیدار

موکل  زد  به من با طعنه بهتان

که بستی با وکیلم گاو،   پنهان

نمی دانم  چه بود امضا نمودم!

در آن  موقع کمی هم گیج بودم

می آید با ولع دلالِ  ماشین:

بساطت ای عمو اینگونه برچین

همه  می گیرند امضاء در سفیدی

تو می لرزی چرا چون برگِ  بیدی

تو تنها  محضری در این محلات

که گشتی در رقابت کیش یا مات

فرستد تا که رهنی بانک سویَم

بگردد تا فزون تحریر یک کم

دو چشمَم  سوی کانون هست و باجه

چه تا  فرمایدم  مافوق و  خواجه

نیامد  قاصد از رَه  بنده مایوس

زدم در کارِ نظمِ  شاعرِ طوس

ندادم رشوه  هایِ  چرب  و معمول

که افتد کارِ رهنی  سمتِ معقول

رئیس شعبه شد از بنده دلگیر

ندادی تو چرا بر مشتری گیر

بگیر از وی فزون و کار من ساز

بخوانم تا برایت با دهل ساز

بدو گفتم  که ای ملئونِ  نامرد

که وام وقرض می گیرند از درد

نمی دانی تو راه و رسمِ  این کار

زِ من خواهی بدوشم ملت هر بار

خلاصه  بعد  عمری  کاتبی  من

نمی دانم چه باشد  طبعِ این فن

رسیده قومی از ره  بسته اند بار

ولی من مانده ام در اولِ  کار

نگشتم ملتفت  از حرفه یِ خویش

بگردد تا که تحریرم کمی بیش

گمانم  رای غالب  در خلاف است

سرِ کار است  آنکَس بیش صاف است

کنون اهل وعیال و قوم و فرزند

بگویندم  که : وجدان کیلوئی چند؟!

ببین یارو که بارِ خویش بسته

شمال شهر در ویلا  نشسته

اتو دارد  که شاسی اش  بلند است

تو چی اما ؟! دلت بندِ  سمند است

گرفته از رهِ محضر خودش را

بزن با آن سمندت گاز حالا !!

سیاست رسم  محضر هست و اینکار

خلاف هم اندکی کن!  دست بردار

نخواهی گر شوی رسوا عزیزم

بشو همراه این دزدان خودت هم

بزن در کارِ  ماشین وسفیدی

بگو با خود: " شتر دیدی ندیدی"

اگر دلال بردی سودِ  سرشار

تو هم در این وسط بندی خودت بار

کجای این بوَد دزدی و سرقت؟؟

تو دیدی تا شود دستِ کسی قطع؟؟

تو دیدی چون گذارد جای خالی

بسی محضر در این سوی و حوالی

بگردد تخته  از این روسیاهی

و یا  افتد به مشکل یا که چاهی ؟

نمی داند مگر اینرا فلان کَس

که آن  دزد است و من  نظاره گر  بَس

نمی بیند مگر او  اشتر آسان

بدبنسان می برند با بار و کوهان ؟

تو حالا از خودت هَی  شعر دَر کن

زِ دردِ خود جهانی را خبر کن

کجای کاری  و دنیا کجا هست؟!

بشو  چون نارفیقان  کاتبی پست!