زندگی یعنی تو و نجوایِ تو 
آن کلامِ دلکشِ شبهایِ تو

زندگی یعنی بخندی همچو گل 
تا ببینم چهره یِ زیبایِ تو

زندگی یعنی همان عشقِ نهان 
در دلت، در بطنِ ناپیدایِ تو 

زندگی یعنی قدم برداشتن 
آمدن تا مسکن و ماوایِ تو 

زندگی یعنی نفس با یاد تو 
دم زدن در باغِ دل آرایِ تو 

زندگی یعنی که کوچک بودنم 
درقیاسِ قد تو ، بالایِ تو 

زندگی یعنی که من صفر ی حقیر
در کنارِ بی نهایت هایِ تو 

زندگی یعنی که افتادن به خاک 
همچو ماهی بر لبِ دریایِ تو

زندگی یک واژه از گفتارِ توست 
آن کلامِ خوشتر از لالایِ تو 

آفتاب است معنیِ این زندگی 
در کنارِ عشقِ رعد آسای تو 

لرزه برجانم فکندی تا که شعر 
افتد از اوج دلم تا نایِ تو

یک جهان بود و من و یک زندگی 
مانده ام اکنون من و دنیایِ تو

آرزو دارم به آهنگِ سخن 
واژه یِ شعرم ببوسد پایِ تو