به رخسارت نگه کردم به دقت ! (ابوالقاسم الوندی)
به رخسارت نگه کردم به دقت
که بینم راز و رمزِ این جهان را !
به چشمَت خیره گشتم از مقابل
که بینم آفتابِ آسمان را
مرا با خنده ای مهمان نمودی
جهید از دیدگانت برقِ تیزی
به ناگه محو شد هوش و حواسم
ندیدم بعدِ آن غیرِ تو چیزی
هنوزم می جهد در خاطرِ من
نگاهِ دلگشایت ، خنده یِ تو
ربودی خاطرم در لحظه ای تنگ
شدی شهزاده ام ، من بنده ی تو
تو ما را بعدِ از آن برقِ نگاهت
به بندی نانموده بسته بر او
چنین آشفته ، حیران می کشانی
به دنبالِ خودت، آن سو و این سو
چه عشقی آفریدی! ، آفرین تو
از آن حسی که می جوشد چو دریا
من و یک زورقِ بشکسته تنها
گذر کردن توانم از تو آیا ؟
ندارم قصدِ ماندن ای دلارام
مده از دیدگانت بر دلم جام
دو روزی این مسافر رحل افکند
ولو افتاد است اینگونه در دام
از این پس توبه کردم تا نگاهم
نیفتد بر نگاهِ مهر ورزان
نیفتم قعر گردابی چنین سخت
نبازم تا که دل را سهل و آسان !!
که بینم راز و رمزِ این جهان را !
به چشمَت خیره گشتم از مقابل
که بینم آفتابِ آسمان را
مرا با خنده ای مهمان نمودی
جهید از دیدگانت برقِ تیزی
به ناگه محو شد هوش و حواسم
ندیدم بعدِ آن غیرِ تو چیزی
هنوزم می جهد در خاطرِ من
نگاهِ دلگشایت ، خنده یِ تو
ربودی خاطرم در لحظه ای تنگ
شدی شهزاده ام ، من بنده ی تو
تو ما را بعدِ از آن برقِ نگاهت
به بندی نانموده بسته بر او
چنین آشفته ، حیران می کشانی
به دنبالِ خودت، آن سو و این سو
چه عشقی آفریدی! ، آفرین تو
از آن حسی که می جوشد چو دریا
من و یک زورقِ بشکسته تنها
گذر کردن توانم از تو آیا ؟
ندارم قصدِ ماندن ای دلارام
مده از دیدگانت بر دلم جام
دو روزی این مسافر رحل افکند
ولو افتاد است اینگونه در دام
از این پس توبه کردم تا نگاهم
نیفتد بر نگاهِ مهر ورزان
نیفتم قعر گردابی چنین سخت
نبازم تا که دل را سهل و آسان !!
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۲ ساعت 11:43 توسط ابوالقاسم الوندی
|