به یادت بحرِ اطلس در عزا شد
چه امواجِ خروشانی به پاشد!

دلِ غمدیدگان در هجرِ تو سوخت
چو باران اشکِ خونینی رها شد

ندارد مامِ گیتی باور این غم
که فرزندش چنین از وی جدا شد

افق در شرقِ آن خاکِ دل انگیز
غروب آفتابی چون بلا شد

به ساحل منگرید امروز و جنگل
که دریا با سیاهی آشنا شد

به جای آن جوانِ نیک و رعنا
غریبی همدم و همراه ما شد

"ترابی " رفتی اما بنگر این سو
که بعد از رفتنت دنیا چه ها شد

خدایا در شگفت ماندیم وحیران
که تقدیرت چرا اینجا روا شد؟!!

متاعی را ندادی، بردی آن دُرّ
تمامِ زندگی یکسر بها شد

ازآن سو رنجِ هجران، حزنِ غربت
از این سویَش جهان ماتم سرا شد