بارها و بارها در آرزویِ تو
از زمین تا اوجِ کهکشان رفته ام
با سرعتِ نور و با سفینه یِ خیال
آنسوی تر از خورشید و آسمان رفته ام

آنجا که در خلاء ِ خیالِ تو هیچ شدم
من بودم و توبودی وانبوهِ اختران
در زیرِ پای ما ابرهایی از خاطره بود
هزار رنگِ زندگی بود و هزار رنگین کمان

با تو زندگی در آسمانَم خاطره شد
حسرتی شد و به دلم جاودانه ماند
تا آمدم   حس کنم همجواریِ تو
فراق آمد و نشست  و غمگنانه ماند

تو نیستی ونبودِ  تو اندک اندک
از آسمانم می فکند به حضیضِ زمین
چشم که می گشایم رفته ای زِ پیشِ من
نگنجد به باورم  سقوطی  چنین