چکامه سردفتری (طلوع)
می نویسم از دل ، می سرایم از عمقِ جان ، تو بیا شعری بخوان
تو دیگر به این نقطه باز نمی گردی! (ابوالقاسم الوندی)
تو دیگر به این نقطه باز نمی گردی!
که محیطِ فسانه یِ عمر دوّار نیست
می روی تا ذره ای شَوی در دور دستِ افق
چنانَت حقیر که قدرتِ هیچ کار نیست
ای که کشیده ای به گردِ خود این حصارِ تنگ
زندگی که مرکزِ یک پرگار نیست
محبوس مکن خود را میانِ این دایره ها
که حاصلش جز عزلت و آزار نیست
این زندانِ مخوفِ زندگیِ تو
چیزی به جز تاریکیِ افکار نیست
ای زندانبانِ هماره یِ خویش به هوش باش
پایانِ این رهت بجز چوبه ی دارنیست
گذشت عمر وجز سیاهیِ ذغال نماند
فرشته ی زندگی که تا ابد بیدار نیست
این همه گل در بهارِ زندگی دمیده است
نصیبِ تو جز خزان و خراشِ خار نیست
هزار اندیشه یِ مفلوک و هزار خانه یِ متروک
زندگی یکبار هست وهزار بار نیست
نصیبِ همگان از گذارِ روزگار بیش بود
بهره یِ تو اما از آن بسیار نیست !
+
نوشته شده در جمعه ۱۷ خرداد ۱۳۹۲ ساعت 13:48 توسط ابوالقاسم الوندی |
***************
نقل اشعار وبلاگ با ذکر ماخذ موجب امتنان است .
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
تیر ۱۳۹۴
فروردین ۱۳۹۴
بهمن ۱۳۹۳
دی ۱۳۹۳
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
آرشيو
BLOGFA.COM