به آفتابِ امروز می اندیشم (ابوالقاسم الوندی )
به آفتابِ امروز می اندیشم
وبه نفس هایِ امروزم
به قلبم که امروز به یادِ کسی تندتر می تپد
به نبضم که شتاب گرفته است
به آسمانی که امروز آبی تر است
به کوهی که استوارتر است و بلندتر
به شوقِ زندگی که در تار و پودم سخت لانه کرده است
من دیروز کسی را در خاکِ قبرستان دفن کرده ام
در عمقِ این زمینِ بیرحم
در گودالی
و بر پیکرش آوار ریختم
کسی که عشقِ گرمی همیشه در نهادش لانه کرده بود
نمی دانم آن آتشِ محبت چگونه خاموشی گزید
در باورم نمی گنجد!
ولی شوقِ عشقش هنوز در من زبانه می کشد
کلامش ، قدمش ، گرمای نگاهش نمرده است
من به آفتاب امروزم می اندیشم
و به نفس های امروزم
وبه عشق گرمی که همیشه به جای می ماند
و به این کالبد سردی که روزی در اعماق گودالی رها خواهد شد
+ نوشته شده در جمعه ۶ بهمن ۱۳۹۱ ساعت 11:56 توسط ابوالقاسم الوندی
|