مرا با عشق و شوقی بیش خواندی

به قلبم بذرِ مهرِ خویش راندی

بنازم ای عزیز آن لحن و صوتَت

که گفتی اسمَم و  در نیمه ماندی

دلم پر زد  ولی تا آسمانت

به مهرت حزن را از من پراندی

بگشتم منظر بینم تو از نو

تو اما منتظر بهرم نماندی

کجائی دلبرم امشب کجائی ؟

که اشک از دیده چون سیلی فشاندی

نیرزد  بعدِ تو دنیا  پشیزی

مرا از عالمِ  خاکی رماندی