صبوری کردم و دوری گزیدم (ابوالقاسم الوندی )
صبوری کردم و دوری گزیدم
چو ریگ ِ کوچکی در ژرف ِ دریا
ولی چشمم دمادم بر تو خیره
همان اختر که چشمک زد ز ِ بالا
تو پنداری که خاکم ، خاک ِ ناچیز
ولی در بطن من شور است و غوغا
توانم کی رسیدن تا به پروین
که جفتم گردی و جفتَت دریغا
فراق از زیر ِ دریا تا سماء است
کف دریا کجا و سقف ِ دنیا !
من آ ن بازیچه ام در دست ِ طوفان
توئی در آسمان ها نغز و یکتا
نتابی بر سرم از اوج هرگز
کجا ما و کجا پروین ِ زیبا !
نمی بینی تو این اعماق ِ تاریک
ولی می بینمَت در عرش ِ اعلا
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۹۱ ساعت 15:39 توسط ابوالقاسم الوندی
|