در دامگه ِ خیال افتاده ام باز
که با بال  ِ خاطراتت کنم پرواز
چو عقاب پر بگیرم به آسمان ِ بلند
سر دهم نغمه و شعر کنم ساز

از آن سوی جهان چه میزنی به دلم ؟!
که می شود قامت ِ شعر اینگونه خم !
تا در برابر عشق تو تعظیم کند
تا سجده ای کند به رخ  ِ تو ای صنم

هیچ پرنده ای  نیامد از آن سویِ زمین
مرغِ ِ مهاجر نسازد سفر به بلندا چنین !
تو آمدی اما ز دورها به شعر  ِ من
زدی به آسمان چو طیاره ی ِ آهنین

برای شعر اگر نیست یک دیار
چون که عشق ز مکان هست برکنار
با یاد ِ تو می روم به سفرهای دور
همراه  تو هستم در رکابِ کردگار