من خاک شدم با تو ، از آتش این عشقت ( ابوالقاسم الوندی)
با هر نفسم درجان ، این خانه چنان سازی
ویرانه شود هر دم ، مخروبه در آن سازی
من خاک شدم با تو ، از آتش ِ این عشقت
هر لحظه شرر بر من ، از دیده روان سازی
رخ را که چو ماه است او ، بر دیده عیان سازی
چون شوق تو می آید ، آن ماه نهان سازی
از ناوک ِ چشم ِخود ، بر دل بزنی پیکی
آن طاق که ابرو هست ، در کار ِ کمان سازی
از رنگ ِ لبانت می ، چون جام ِ شرابی ناب
با شیوه ی مژگانت ،صد غمزه چنان سازی
آنگونه کنی عشوه ،در هر سر ِ بازاری
از عشق به نزد خلق ، بسیار گمان سازی
لب را که تو بگشائی ، هر لفظ به رقص آید
چنگ و دف و آهنگی ، همراه ِ بیان سازی
من بیش نمی گویم ، نا گفته فراوان است
شاید به گمان ِ من ، از لطف جهان سازی
هر آنچه که من دیدم ، یا هرچه که نادیدم
هر انچه که می خواهم ، با عشق همان سازی
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 20:53 توسط ابوالقاسم الوندی
|