من شکستم هر رکوردی پیش از این

بس سرودم شعر و نظمی این چنین

تا که طبعم  نغمه اش  آغاز کرد

در  افق ها سوی ِ حق پرواز کرد

چون  که دیده شمه ای از عشق ِ یار

روی ِ  اوج ِ آسمان ها شد سوار

من نمی گویم ز ِ یاران مهترم 

لیک می آید ز بالا  در   سرم

عشق چون بسیار بیتابم  کند

هر نفس با شعر حق خوابم کند

گه  نمی دانم چه گفتم از کجا

آید این رحمت به عمق ِ جان ما

داده گر هر نعمتی را کردگار

نعمت ولطفش به ما شد بی شمار

پس بدان ما نزد ِ  او نامه بَریم

گرچه مخلوقی زبون و کمتریم