با خساست جنس ِ  جانت گشت جور 

در طمع عمرت گذشت و درغرور

تا که دل بستی به دنیا بَس گران

زیر ِ  خاکَت  می نهند  ای ناصبور

تیغ ِ  تیزی  داده بودَت روزگار

خط خطی کردی دل ِ  بینا و کور

می بری با خود ز دنیا آه و درد

می کنند لعنت به تو اهل ِ  قبور

خاک می گردد تنت در زیر ِ خاک

لانه میسازد به جسمت موش و مور

کی به فریادت رسد در قبر ، برج ؟

کی به بالینت بیاید حور،  عور؟

بنز و بی ام  کی نشینی  با فراخ

تا بگیری سبقت  هنگام ِ  عبور ؟

نیست ویلا تا قرار آری به تن

نیست زیبا ساحلی در راه ِ  دور

نقش ِ  ایوانت به یغما مانده است

گشته میراثی گران آن رقص ِ  نور

ارث آمد چون میان ،  وراث هم 

در حسابند و کتابند و فکور

تا کِه گیرد سهم بیش از مال ِ  مفت

صد زراع  وسی جریب و ده  کرور

رفته ای از یاد ای مفلوک ِ  دهر

تا که گشتی طعمه ی خاکی نمور  

پر نشد چشمان ِ  تنگت از طمع

خاک ِ  قبرت میرود در چشم ِ شور

یاد کن از سعدی ِ  شیرین سخن

گفته بودت  پند نغزی نزد ِ پور

چشم ِ تنگ ِ مرد ِ  دنیا دار را

یا قناعت پرکند یا خاک گور