اشک هایم می چکند از عمق ِ جان ! ( ابوالقاسم الوندی )
با قلم می گویم:
ای همزاد٬ ای همراه
ای هم سرنوشت،
هردومان حیران بازیهای دورانهای زشت،
شعرهایم رانوشتی؟
دست خوش
اشک هایم را کجا خواهی نوشت؟
(فریدون مشیری )
ای همزاد٬ ای همراه
ای هم سرنوشت،
هردومان حیران بازیهای دورانهای زشت،
شعرهایم رانوشتی؟
دست خوش
اشک هایم را کجا خواهی نوشت؟
(فریدون مشیری )
اشک هایم می چکند از عمق ِ جان
از شیار ِ جوهر و نیش ات نهان
قطره قطره ذوب می گردد دلم
تا نویسی ای قلم شعری روان
چون که دیدی نظم ما را خط ِ دل
گر کنی دقت به عمق و ژرف ِ آن
رد پای ِ اشک در هر واژه اش
گاه پنهان بینی و گاهی عیان
شعر هایم را نوشتی آشکار
خط ِ زیبائی به تاریخ و زمان
می نویسی اشک را با حرف ِ رنج
میزنی با آه ِ من رنگی به آن
تا تو دربندی به قید و بندِ جهل
حبس می گردد ز تو فن ِ بیان
بر زمین سیلاب می گردد سرشک
می زنی جوهر به سقفِ آسمان
می شود اشکم رقیق و خامه سهل
تا که هست چشم ودلم همداستان
+ نوشته شده در سه شنبه ۶ تیر ۱۳۹۱ ساعت 21:24 توسط ابوالقاسم الوندی
|