با قلم می گویم:
ای همزاد٬ ای همراه
ای هم سرنوشت،
هردومان حیران بازیهای دورانهای زشت،
شعرهایم رانوشتی؟
دست خوش
اشک هایم را کجا خواهی نوشت؟
(فریدون مشیری )

اشک هایم  می چکند از عمق ِ جان

از شیار ِ جوهر و نیش ات   نهان  

قطره قطره ذوب می گردد دلم

تا نویسی  ای قلم  شعری روان

چون که دیدی  نظم ما را خط ِ  دل

گر کنی دقت به عمق و ژرف ِ آن

رد پای ِ اشک  در هر واژه اش

گاه پنهان بینی و گاهی عیان

شعر هایم را نوشتی آشکار

 خط ِ زیبائی  به تاریخ و زمان  

می نویسی اشک را با حرف ِ رنج

  میزنی با آه ِ من رنگی به آن

تا تو دربندی  به قید و بندِ  جهل  

حبس می گردد ز تو فن ِ  بیان

بر زمین سیلاب می گردد سرشک

می زنی جوهر به سقفِ  آسمان

می شود اشکم رقیق و خامه سهل

تا که هست چشم ودلم همداستان