بوسه ای برچشمِ دریا
لمسِ دستِ خیسِ لنگرگاهِ اقیانوس
سرنهادن روی مرواریدِ گردن همچو شن در مرزِ خشکی
خفتنی دلکش به زیرِ تیغِ تیزِ تابشِ خورشید در ساحل
کنارِ تو
واحساسِ تبِ گرما
هوس با عشق و سرمستی

پایگاهم ساقِ سیمینت
وآغوشت
و آغوشم
تنیده سخت در هم پیچ تابِ این بدنها را
تو می خواهی
غزل از جام ِطبعِ من
ومن در حسرتِ یک بوسه ی شیرین و جان افزا
که بنشیند چو تیغِ آفتابِ ظهر بر گلزارِ لبهایت
پر از گرما ، تب آلود و هوس انگیز

غزل با بوسه پایاپای می گردد
همانجائی که مغبون می شوی افحش
ومن با بخسِ ناچیزی
تملک می کنم چشمانِ زیبایت
لبِ رویایی و داغت