حوریِ عشق (ابوالقاسم الوندی)
نظری فکنده سویَم ، زِ دل و زِ دیده شهلا
بنموده حوریِ عشق ، نگهی به ما زِ بالا
بنشانده این حقیرش ، به جوارِ ماه و خورشید
به کنارِ حافظِ نظم ، به جوار ونزدِ مولا
منم آن غبار و ذره ، که نشسته در کناری
نشوم بزرگ هرگز، نپَرَد دلم تعا لا
بگرفته ام بسی جان، زِ محبتِ عزیزی
شده مجنونِ بیابان ، دلِ من زِ عشقِ لیلا
تو بزرگی و عزیزی، که مرا بزرگ دیدی
تو چو ساحری وماهر، که گران نموده کالا
نزند به شعر طبعم ، همه آب و رنگِ زیبا
مگر از نظرببازد ، به رخی چنان همیلا
تو چنین بکرده ای نقل ، ز گذشته عشقِ ما را
چه لعاب داده نقلت ، همه حالِ ما زِ حالا
شوم ار شهره ی عالم ، به قلم ورزی نظمم
ز تو دلدار چنینم ، ز دلیلِ دگری لا
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۱ ساعت 16:24 توسط ابوالقاسم الوندی
|