اعجاز عشق (ابوالقاسم الوندي )
عشق خاک را به دمیدنی كيميا می کند
"غریبه" را خویش و " آشنا" می کند
عشق با حرف و با واژه و با کلام
در عالم شعر محشری به پا می کند
عشق شعله ور می کند طبعِ شعر را
اسرارِ درون به راز هویدا می کند
در جستجوی یار بوده ای ناکامِ روزگار
عشق دلبری طناز پیدا می کند
یار بود و من بودم هریک سری سوا
عشق ما را به اعجاز یکتا می کند
گمنام عمر گذشت در عمقِ سایه ها
عشق ما را شهره و نامیِ دنیا می کند
نگهداشتی گوهر آبرو به صندوقِ نهان
دریغ که عشق فاش و رسوا می کند
هر آنچه می کند عشق به دستِ حق
به حکم کردگار و از عالمِ بالا می کند
اگرچه جنون است به نفسِ خود اما
هستی و عالم به دیده فریبا می کند
به نسیان می رود این دنیای بی اعتبار
جهانِ دیگری به دیده هویدا می کند
در نظر، نیست زیبا هیچ خلقتی به جهان
می دَمَد عشق و همه را زیبا می کند
"غریبه" را خویش و " آشنا" می کند
عشق با حرف و با واژه و با کلام
در عالم شعر محشری به پا می کند
عشق شعله ور می کند طبعِ شعر را
اسرارِ درون به راز هویدا می کند
در جستجوی یار بوده ای ناکامِ روزگار
عشق دلبری طناز پیدا می کند
یار بود و من بودم هریک سری سوا
عشق ما را به اعجاز یکتا می کند
گمنام عمر گذشت در عمقِ سایه ها
عشق ما را شهره و نامیِ دنیا می کند
نگهداشتی گوهر آبرو به صندوقِ نهان
دریغ که عشق فاش و رسوا می کند
هر آنچه می کند عشق به دستِ حق
به حکم کردگار و از عالمِ بالا می کند
اگرچه جنون است به نفسِ خود اما
هستی و عالم به دیده فریبا می کند
به نسیان می رود این دنیای بی اعتبار
جهانِ دیگری به دیده هویدا می کند
در نظر، نیست زیبا هیچ خلقتی به جهان
می دَمَد عشق و همه را زیبا می کند
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۱ ساعت 7:56 توسط ابوالقاسم الوندی
|