کاش بودم و وقتِ خوابیدنت نگاه می کردم

نظری از هزیزِ دلم به صورتِ ماه می کردم

تو خواب بودی و من نشسته در کنار تو

تا سحر در حسرتَت اشک و آه می کردم

ار چه نظر به زیبایِ خفته ای خطا نبود

بود اگر ،چه باک ، تا سحر گناه می کردم

فقط به نظر کردنت من اکتفا می کردم

جسم تشنه ی خود سر به راه می کردم

طپش قلبت را به گوشِ جان شنود می کردم

خویش را در نفس نفس زدنت تباه می کردم

تو که شهزاده ای به دیده و چشم دلم

خود نیز به بالین تو تشبیه شاه می کردم

گر که به خواب غلتیدی ، در آن لحظه خویشتن

تا نیفتی زِ سریر فرود ، سدِ راه می کردم

شب بود و تیرگی بود لیک به بالینِ تو

تا صبحدم از شرابِ عشق پگاه می کردم