گرچه از رُخ می چکد اشکش به دامان میهنم

می برد دل را به دریا سهل و آسان میهنم

می تپد قلبش شتابان می زند نبضش چه تند!

خون و اشک از هر دوچشمش  مثلِ باران میهنم

گشت  خورشیدش فروزان  صبح از البرز کوه  

از خلیج فارس امواجش چو طوفان میهنم

داغ و تب آلوده شد دشت نمک صحرای لوت

هر طرف خاکِ عزیزش گنجِ پنهان  میهنم

دل غمینند از چه زنجان و مرند و شوش وری

از یمین و از یسارش اشکباران میهنم

شعر حافظ نیست آهنگ از چه در شیراز وفارس !؟

سیلِ   زائر نیست راهی در خراسان میهنم ؟!

با دلیری تا فرازیدند سر ابناء وفرزندان او  

 دشمنش در بیم و وحشت شدهراسان   میهنم

گرچه دارد یک جهانی قصدِ جنگش، عزمِ حصر

 در تب و تاب است و جوشان و خرامان  میهنم

بغض دارد در گلو القصه بسیار این عزیز 

غصه  دارد هم دلش ، هم قصه پنهان میهنم

نام ایران باد جاوید و سرافراز و سترگ

بوسه بر هر ذره خاکش مُلکِ ایران میهنم

چشم  من بر آسمانش باز شد  در روزِ زاد 

میزبانم شد  رسد تا  عمر    پایان     میهنم