پاسخ به ناصرعبدالهی (طلوع )
پاسخ به ترانه مرحوم ناصر عبدالهی: یه رویا
تو مسافری غریب
تو بودی پر از یقین
همه رو جا گذاشتی
رفتی تا عرشِ برین
یه روز از همون روزا
رویِ شب پا گذاشتی
مارو تنها گذاشتی
تویِ قاب لحظه ها
عکسِ فردا گذاشتی
شعر ما کوه نداشت
زندگی دریا نداشت
واسه این شعرِ غریب
کوه و دریا گذاشتی
خوب نشد زخمای تو
زخمایِ دلواپسی
عشق مرهم بود و تو
مرهم هر بی کسی
توُ وجودِ آدما
حسِ آشنا نبود
توبودی اون حسِ خوب
هجرتت روا نبود
جمع کردی من و تو
اسمشو "ما" گذاشتی
رفتی اما خودت و
مارو تنها گذاشتی
تویِ بُهتِ زندگی
گرچه آوایِ تو نیست
همه جای ندایِ تو
صدایِ پایِ تونیست
گرچه حسِ بودنت
من و تو، "ما"یِ تو نیست
ولی با صدایِ تو
یه روز از همین روزا
رویِ شب پا میذارم
تویِ قاب لحظه ها
عکسِ فردا می ذارم
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۰ ساعت 0:2 توسط ابوالقاسم الوندی
|