گدائی اوراق (طلوع)
چو می دانم نگیرد پند هر مرد
نمی گویم از این پس قصه ی درد
نخواهم زندگی را ذیلِ اسناد
که ما را شغل دفتر دربدر کرد
گدائی کرده ام از بس ورق ها
ورق خورد زندگی در کوره ی سرد
ندارم من چو تو اوراق و افر
تو هستی تک سوارِ بازیِ نرد
بهار است گر بريزي برگ اسناد
خزان آمد ولی شد فصل ما زرد
+ نوشته شده در جمعه ۶ خرداد ۱۳۹۰ ساعت 23:5 توسط ابوالقاسم الوندی
|